به اولین سالگرد روزی که فهمیدم لزبین هستم نزدیک میشم. باورش سخته که آدم تازه توی 18سالگی دلیل علاقه نداشتنش به جنس مخالف رو کشف کنه!
بعد ۴ ساعت حل مسئله فیزیک:
می دونم خسته شدین، ولی باید خسته شین!
امروز توی کتابخونه داشتم درس می خوندم،ناهارم هم خورده بودم یهو تصمیم گرفتم برم آدامس بخرم تا هم طعم دهنم عوض شه و هم کسلی که بعد غذا چشات رو میندازه روی هم از سرم بپره،دوستم هم راضی کردم که با هم بریم از سوپر تا کتابخونه راه دوری نبود اما تصمیم گرفتیم تا بیشتر پیاده روی کنیم که غذامون هم هظم بشه.راه طولانی تری رو رفتیم که یهو دیدیم یه پاساژ جدیدی بود که ان سال بود در دست ساخت بود افتتحاح شده خب مسلما رفتیم تو و مغازه ها رو دید زدیم که البته تازه تاسیس بود و نصف مغازه ها خالی و 2 طبقه آخر هم در حال ساخت بود هنوز!میگم اصلن اگه هنوز ساختنش تموم نشده چرا افتتاحش کردن که من برم تو و یه ربع تموم بخندم و دلقک بازی در بیارم اما وقتی بیام بیرون یه گربه رو ببینم که بیرون ساختمون داره دست و پا میزنه و هی تقلی می کنه؟ همون لحظه دلم هری ریخت پایین و فهمیدم چی به چیه اما بازم جلو رفتم. داشت توی خون خودش دست و پا می زد تند تند تند اما یهو آروم شد،آروم شد تا وایساد رفتم جلو چشاش باز بود اگه تن آش و لاشش نبود نمی فهمیدی مرده یه طوری بود انگار که به یه جایی زل زده....
یه آقایی اون بغل بود ازش پرسیدم ماشین بهش زد و در رفت؟گفت آره اون پژو ِ بود( نگاه کردم یه 206 داشت سر کوچه می پیچید)رانندش پیاده شد نگاه کرد ولی رفت،کاری که نمیشد کرد!
نمی دونم ناراحتیم حالا باید از چی باشه؟از راننده های بی ملاحظه؟از بی توجهی مردم و مسئولین به حیونها؟یا از خودم که راهم رو طولانی کردم تا این صحنه رو ببینم؟!!نمی دونم!
این پست دیروز نوشته شده که به دلیل مشکلات فنی امروز اینجا گذاشتمش!
عنوان این پست قرار نیست گویای احولات روحی من باشه،دقیقن منظور همون چیزیه که که زمینو می لرزونه با همهء متعقاتش !من هم امروز نزدیک ساعت2 (نزدیک 2 ساعت نه!نزدیک ساعت 2 !روشنه؟)لرزیدم .چون جزئی از متعلقات زمین بودم البته!زلزله اش 4 ریشتر بود و مرکزش یه شهر کوچمولو نزدیک ما،ولی این 4 ریشترش خیلی بی بخار بود زلزلهء 5-6 سال قبل به حدی طولانی بود که من تونستم تصور کنم جسدمو در چه حالی ممکنه پیدا کنن!اما این امروزیه اونقده کوتاه بود که وقتی تموم شد من منتظر باقیش بودم می گفتم:پس بقیه اش کو؟
جالب اینجا بود که بعد زلزله فوری چند تا رعد و برد وحشتناک زد و همچین شیشه ها رو لرزوند اساسی! و من دیگه کم کم داشتم خودمو آماده می کردم که دماوند جلو چشمم راه بره و خورشید بیفته زمینو و دریا هم طغیان کنه و کلن بساط قیامتو به پا کنن،که خب به خیر گذشت!
پ.ن:میگن توی موقعیت های حساس باید آدمها رو شناخت،همین که زمین یه ذره لرزید من پریدم زیر طاق و با خونسردی محض به اطرافیانم نگاه کردم!حتی نگفتم بیاین اینجا امنتره!(البته از نظر بازه زمانی ممکن نبود،ولی در کل ذاتمو نشون دادم!)
ما سیزده بدر رفتیم سینما!خداییش حرکت فرهنگی رو حال می کنی؟نه جون من آدم دیده بودی قومبلک این همه فرهنگ با هم توش جمع شده باشه؟
اون "ما"ی اول که گفتم،متشکل از من و داداچمونه.باقی اعضای خانواده رفتن مشهد و من به شخصه اصلن علاقه نداشتم برم!جون شما! اصن ضایع است من موندم واسه کنکور درس بخونم؟جدن فهمیدین؟اینم ضایعست که هیچی نخوندم نه؟می دونستم.من هیچ احساس بدی ندارم،اصلا و ابدا چه معنا داره آدم 24 ساعت توی راه باشه بعد اووووه بره کجا؟ مشهد! اگه باز شیرازی چیزی بود شاید ولی این یکی دیگه اصلن وسوسم(وسوسه ام) نمی کنه.
از صبح قرار نبود ما هم بریم بیرون یهو ساعت 5 من پیشنهاد دادم بریم سینما که با استقبال شدیییدی روبه رو شدم!خلاصه بعد کلی اصرار زنگ زدیم سینما اسم فیلم روی پرده رو با سانس هاش رو پرسیدیم گوشی رو قطع کرده(دادشمو میگم)میگه 2 تا سانس داره یکی 6یکی هم 8 ،فیلم روی پرده هم" تسویه حساب".میگم: خب فیلم کیه؟کیا بازی می کنن؟
میگه:اینو دیگه روم نشد بپرسم.من گفتم بی خیال حالا میریم می شینین فوقش چرت بود دیگه!میگه :نهههههههههه چرت باشه من حوصلم سر میره.منم هی فکر می کنم می گم:خدایا این اسمش چقدر آشناس کجا شنیدم؟آخرش دیگه سرچ کردم توی گوگل دیدم کارگردانش تهمینه میلانی و پاشدیم رفتیم.
اما در مورد فیلم:
از نظر من بازیگراش در کل خوب بازی کردن.اما یه جاهایی کم کاری بود.مثل جایی که بهاره افشاری و اون یکی دختره که اسمش الآن یادم نمیاد مردا رو میزنن،یه مقدار غیر طبیعی بود،انگار دارن به هوا لگد می زنن.
فیلمنامه اش خوبه و یه طرفه نیست مثل بعضی فیلمها که مردا بد مطلقن و یا بعضی از این فیلها که زنها مقصر و بدذاتن.فکر می کنم از معدود فیلم هایی بود که مشکلات رو این قدر واقعی نشون داد.آدمهایی هم هستن که بگن اینها بزرگ نمایی و اگه یه دختر گوشه خیابون وایسه هزار تا ماشین از پیر تا جوون واسش نگه نمی دارن.اما خود من دختر، مگه این طور نیست؟
و خوب اون جناب سروانی رو مسخره کرد که وقتی دختره سوار ماشینش شده بود گفت:پوشش شمام توی این امر بی تاثیر نیست!
و از همه مهم تر!برای اولین بار یک بار در نظر گرفتن که دختری که از خونه فرار می کنه از سر شکم سیریش نیس!والا مشکل داره،بلا مشکل داره!فقط راه حلش غلطه،چرا هیچ وقت دولت به فکر اسکان نه!یه جایی که اینها فقط بیان شبها بخوابن نیست!
اما یه مشکلی برای من توی کل فیلم پیش اومده بود،آقا این داستان شدید واسه من قابل پیش بینی بود!یعنی اونجایی که سی سی(با بازی مهناز افشار) میگه من شبها نمی تونم برق اتاقمو خاموش کنم از تاریکی می ترسم،قشنگ توی ذهنم دلیلش اومد آخرش دیدم آره حق با خودمه!
حالا از فیلم که بگذریم، درسته امسال سبزه مونو توی رودخونه ننداختیم و توی خونه گرش زدیم و آرزو کردیم!اما سیزده بدر خوبی بود و حدافل از پارسال که ساعت 3 برگشتیم خونه بهتر بود!
پ.ن:پیشنهاد می کنم حتمن این فیل رو توی سینما ببینید.
همیشه از هفته دوم عید بدم میاد ،روزهای تعطیل رو می بینی که دارن جلوی چشت پرپر می زنن!
پ.ن:کسی آدرس جدیدی از "بابا لنگدراز"داره؟
میگم خدا پدر و مادر مخترع هدفونو بیامرزه! اگه اون نبود من وقت هایی که می رفتم توی اتاق واسه درس باید همین جور علاف می گشتم!
سال نو مبارک!
سال نو خیلی بد تحویل شد یعنی من اصن هرچی می خواستم تمرکز کنم یه دعا بخونم،یه یادی از در بندها و یه یادی از شهدا بکنم نشد!این بابام در گوشم نشسته بود هی با صدای بلند داشت آخرین ثانیه های سالم قشنگ می رف رو اعصابم!
چن دیقه بعد سال تحویل نشستم فکر کردم دیدم من چرا واسه قبولی دعا نکردم؟لابد ٢ حالت داره:یا خیلی مطمئنم قبول میشم!!!!!!!!!!
یا دیگه امیدی ندارم.
اما واقعیت اینه که مغزم دیگه این قدر به آینده و گذشته فکر کرده توی زمان حال ارور میده!منم یه چن وقتیه گذاشتم واسه خودش همون بالا باشه(مغزمو میگم)دیگه کاری به کارش ندارم!در هر صورت امیدوارم سال خوبی واسه همه باشه:سال آزادی،سال عشق،سال برابری،سال سبز و در کل مثل سال قبل اینقدر "گاو" نباشه!
پ.ن:فقط فکر کردن به این که سال قبل ندا و سهراب سر سفره هفت سین نشسته بودن باعث میشه بغضم بگیره.
مطالب قدیمی تر »


